شبکه چهار - 14 فروردین 1405

و اینک؛ "صعود و سقوط ها" در پیچ تند تاریخ (آسیب شناسی تمدنی "در نگاه امام خامنه ای، "شهید کبیر تمدن ساز")

نشست (نبرد دریایی، چگونه تاریخ می سازد؟) بزرگداشت شهدای نیروی دریایی سپاه و ارتش جمهوری اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

فرض کنید درباره‌ی خودِ حق و حقوق بحث می‌کنیم، چون هر سه بحثی که دوستان فرمودند، به مسئله‌ی حقوق بشر مربوط می‌شود. آن حقوق سیاسی است، آن حق اندیشه، و حق داشتن ایمان و دین و عقاید است و حق حیات است و حق بیان و آزادی بیان است که همه‌ی این‌ها به نحوی به مقوله‌ی حق بازمی‌گردد. دقت کنید که مقوله‌ مردم‌سالاری در نگاه اسلامی است تفکیک می‌شود مسئله‌ رضایت مردم به عنوان یک حق، دوم رأی مردم، سوم حقوق مردم و مصلحت مردم. هر سه مهم هستند در مردم‌سالاری دینی و آنچه که در مبانی اسلامی مطرح می‌شود منتهی هر کدام در جایگاه خودش. توجه شود که این‌ها سه هستند، نه یکی. ممکن است یک جامعه یا یک جمعی به حاکمیت کسی یا کسانی راضی باشند، اما حقوق آن‌ها رعایت نشود؛ یا راضی باشند، اما رأی نداده باشند؛ یا به عکس، ناراضی باشند، اما حقوق آن‌ها رعایت شود. به کسانی بر حکومت ناراضی نیستند، اما آن حاکم دارد حقوق آن‌ها را رعایت می‌کند و مصلحت آن‌ها را رعایت می‌کند؛ یا راضی باشند و رأی هم بدهند، اما مصلحت آن‌ها رعایت نشود. آن که در فلسفه سیاسی اسلام مطرح است، این است که به هر سه توجه می‌شود. ابتدا به حق و مصلحت و سپس به رأی و رضایت تحت عنوان «رضا العامه» و «رضا الناس». آن نیز دخالت دارد.

یکی از نقدهایی که امیرالمؤمنین علی به خلیفه‌ی پیشین کردند، این است که شما کسانی را گماشته‌ای در جاهایی که مردم آنجا از این‌ها راضی نیستند و خوششان نمی‌آید. اصلا فرض کنید آدم‌های درستی هم هستند. یک آدم درست صالح دیگری را پیدا کن، که مردم راضی باشند. حتی اگر این شخص صالح است، خودِ رضایت مردم دخالت دارد؛ چون یک طرف قضیه مردم هستند و هدف حکومت دینی، یکی رعایت حقوق مردم است که عدالت است و یکی هدایت است. هم عدالت و هم هدایت هر دو با رضایت ارتباط دارند. شما به زور نمی‌توانی کسی را هدایت کنی. زمینه هدایت او را می‌توانی ایجاد کنی؛ مثلاً شما با فرزند خودت مدام با خشونت و بدون رعایت رضایت او بخواهی حقوقش را هم رعایت کنی و به مصلحت او هم عمل کنی؛ ولی کنش و واکنش به سمت هدایت نیست. به سمت عدالت هم نمی‌رود. همه‌اش مهم است، اما هر کدام در جای خودش. می‌خواهم بگویم این تفکیک‌ها هم در قرآن و سنت در همان هزاره‌ی پیش شده است. اصلا مفهوم حق، ممکن است شما حتی در تعریف حق، کلمه‌ حق. حق در حوزه نظر یعنی حقیقت. در حوزه عمل و حکمت عملی یعنی حقوق. حق به این معنا استعمال می‌شود. خیلی مهم است. شاید این اتفاقاً ناظر به این باشد که حق در حکمت نظری یعنی حقیقت با حق در حکمت عملی یعنی حقوق یک ریشه دارد و نباید این‌ها از هم تفکیک شود. همان ارتباط حوزه‌ی حقیقت و حوزه‌ی اعتبار عقاید و اعتباریات "است" و "باید". "دانش" و "ارزش" حق به مفهوم حقوق، باید مبتنی بر حق به مفهوم حقیقت باشد. لذا حقوق اعتباراتی هستند که ریشه حقیقی دارند. مگر شما نمی‌توانی هر حقی را برای هر کسی جعل کنی و بعد بگویی مثلاً حق خودکشی، حق ظلم کردن، حق فساد، حق گناه، حق ارتداد!؟ این‌ها حقوق نیستند. این اعتبارات حقوقی را از کجا آورده‌ای؟ مستند به کدام حقیقت است؟ دقت کردید؟ چنان که نمی‌توانی حقوقی را که متعلق به انسان‌ها است، اعتباراً نفی کنی و خودت از طرف خودت بگویی تو حق حیات نداری، تو حق مسکن نداری، تو حق ازدواج نداری، تو حق اشتغال نداری. شما نمی‌توانی هر حقوقی را از بشر سلب کنی یا برای بشر جعل کنی. بله، جعل و سلب اعتبار است اما باید مستند باشد به حق به مفهوم نظری. حقیقت این عالم و آدم. حق یعنی آن چه هست و واقعی است. باطل یعنی آن چه نیست و پوچ است. اصلا مؤمن به حق واقع‌بین است و به حق ایمان دارد. کسانی که به حق ایمان ندارند، واقع‌بین نیستند. لذا کافر. معنی دقیق کلمه‌ کافر. کافر یعنی کسی که واقع‌بین نیست. ظاهر پوشاننده. کافر یعنی حق‌پوش. یعنی درست در نقطه مقابل واقع‌بین. یعنی بخش کوچکی از واقعیت را که محسوس است (شهود) را می‌بیند و بخش اصلی واقعیت را که عالم غیب است و محسوس نیست بلکه معقول است را نمی‌بیند و انکار می‌کند. تو واقع‌بین نیستی! مؤمن واقع‌بین است، کافر واقع‌بین نیست. لذا در روایتی از رسول خدا(ص) شروع کفر از این‌جاست که اگر تو در مشتت فندق داری، مثلاً بگویی مروارید است؛ یا اگر مروارید است، بگویی فندق است. حالا به تعابیر مختلفی آمده است. این یعنی واقعیت را درست ندیدن.

کفر با مخدوش‌سازی واقعیت و حقیقت شروع می‌شود. بعد در حوزه حقوق، مثل حقوق سیاسی، حقوق جنسی، حقوق خانواده، حق ایمان، حق کفر، و... در حوزه حقوق چون ریشه‌ی پوشالی و حقیقت پشت آن نیست، حقوق آن هم پوشالی می‌شود؛ یعنی هم حقوقی که اثبات می‌کنی جعل محض است و انتزاع از حقیقت نیست و من‌درآوردی است! و هم حقوقی که سلب می‌کنی، بی‌خود سلب می‌کنی. اما در نگاه دینی، شما حتی حق خودکشی هم نداری. خودت هم در دست خودت امانت هستی. حق نداری به بدن خودت صدمه بزنی که می‌گویی این بدن من است، چه برسد به بدن دیگران.

ما برای رعایت حقوق بشر، اعم از حقوق سیاسی و دیگر حقوق، در حوزه حکمت نظری مبنا داری و این که حقوق بشر اعتباری است. این را هم بعضی‌ها درست نفهمیده‌اند. فکر کرده‌اند اعتبار در برابر حقیقت یعنی این "باید" و "نباید" اعتباری است. بله، اعتباری بودن یعنی یک کسی اعتبار می‌کند یا عموم عقلا اعتبار می‌کنند یا گروه خاصی از عقلا اعتبار می‌کنند، در یک صنف خاصی اعتبار می‌کنند. مثلاً شما الان برای یک بازی قرارداد داری. می‌خواهی گل یا پوچ بازی کنی؛ می‌خواهی فوتبال بازی کنی؛ می‌خواهی شطرنج بازی کنی که قمار نباشد. شما یک قراردادی را می‌نویسی که آقا اگر چه شد، یا در یک بازی کامپیوتری، اگر این اتفاق افتاد، شما این‌قدر امتیاز می‌بری و من این‌قدر امتیاز می‌برم. همین می‌شود اعتبار. اعتبار یعنی قرارداد، یک اعتبار یا قرارداد بین ماست. منتها از کجا به بعد... حالا این‌جا دو سؤال پیش می‌آید. یک) آیا هر اعتبار و قراردادی عقلایی است؟ یعنی مفید به حال بشر است؟ یا شما بازی‌هایی را اختراع می‌کنی که دو طرف آن صدمه است؟ قمار بازی می‌کنی که تهش به تعبیر قرآن، کینه، خیانت، افسردگی، کدورت و مفت‌خوری است و مفت‌بازی است؛ یک طرف مفت‌خور است و یک طرف هم مفت‌باز است. ولی یک وقت نه، یک اعتباری را منعقد می‌کنی که این اعتبار مشکل اجتماعی را حل می‌کند. مثلاً پشت چراغ قرمز می‌ایستیم تا چراغ سبز شود. این اعتبار عقلایی دارد. مصداقی برای اجرای عدالت و برای اجرای نظم شده است. مصداقی می‌شود که هرج و مرج نشود؛ چون هرج و مرج ظلم نامنظم است. شریعت می‌گوید ظلم، ظلم است؛ چه منظم و چه نامنظم آن. به‌خصوص ظلم نامنظم بیشتر است؛ چون اصلا قابل پیش‌بینی نیست و مانع سعادت بشر است. پس هر قراردادی در جهت حفظ نظم و امنیت و رعایت حقوق، قرارداد شرعی می‌شود. وقتی قرآن می‌فرماید: «أفوا بالعقود» یعنی به تمام پروتکل‌هایی که بین خودتان امضا می‌کنید، به تمام پروتکل‌ها واجب است که وفادار بمانید. منتهی یک جای دیگر می‌گوید این اعتبار و پروتکل‌های قرارداد، چه سیاسی باشد مثل صندوق انتخابات (دموکراسی)، چه نوع حقوق اقلیت‌های دینی و مذهبی و دیگر این‌ها، باید بر چه اساسی باشد؟

نکتهی دوم، عادلانه و مشروع بودن یا نبودن آن است. شما نمی‌توانی اعتباری را منعقد کنی که خلاف شریعت خداست. یعنی نمی‌توانی یک قراردادی یا یک بازی‌ای را در حوزه اقتصاد و سیاست و دیگر موارد، اعتبار کنی که این نامشروع است و فایده‌ عقلایی که ندارد هیچی بلکه ضرر هم دارد و مانع سعادت خودت یا دیگری می‌شود و نقض عدالت است و باعث ظلم است. بله، اعتبار اعتبار است. یک وقت می‌گویی شارع اعتبار می‌کند و شریعت اعتبار شرعی است. یک وقت می‌گویی کل مردم اعتبار می‌کنند. یک وقت می‌گویی که طبقه خاصی اعتبار می‌کند. یک وقت می‌گویی خانواده‌ سلطنتی اعتبار می‌کند. یک وقت می‌گویی صندوق رأی اعتبار کند. یک وقت می‌گویی که هرچقدر حزب حاکم کار انجام می‌دهد. یک وقت می‌گویی سرمایه‌دارها و الیگارشی پول‌دارها، این کار را بکنند تا این اعتبارات بر جامعه حاکم باشد. یک وقت هم می‌گویی که در یک صنف خاص، آن برای آن صنف، داخل آن صنف، اعتباراتی به معنا می‌دهد؛ مانند صنف نانوایان، صنف آهنگران، صنف تاجران. بیرون آن صنف، اعتبار اصلا مطرح نیست. بله، انواع و اقسام اعتبارات داریم. حقوق هم، چه حقوق سیاسی و چه دیگر حقوق، این‌ها جزو اعتبارات هستند. اما با توجه به این دو نکته‌ای که عرض کردیم، اگر به این‌ها توجه نکنید آن وقت می‌گویی حق اعتباری است! بعد هم می‌خواهی نتیجه بگیری که اعتباری است یعنی هر غلطی که بخواهیم می‌توانیم بکنیم! یعنی هر حقوقی را برای هر کسی و خودمان می‌توانیم جعل کنیم و می‌توانی سلب کنیم. اعتباری بودن این معنی را نمی‌دهد. نسبت حقوق با حقیقت، نسبت حق به معنای حکمت عملی که مشروعیت می‌آورد، با حق به دو مفهوم نظری که حقیقت عالم و آدم است و سعادت و شقاوت واقعی است. سعادت و شقاوت که اعتباری نیست بلکه واقعی است. این را من عرض کردم برای اینکه روشن شود دایره‌ اجتهاد در این مسئله تا کجاست و چقدر این مسئله مهم است.

من چون می‌خواهم بیشتر بحث خودم را به آن دو مورد اختصاص دهم راجع به مسئله خدا و مردم، مردم‌سالاری، خداسالاری؛ اجمالاً یک عرضی بکنم.

ببینید، ما در غرب مشکلی داریم که اتفاقاً ریشه مسیحی هم دارد - مسیحی به مفهوم کلیسایی را عرض می‌کنم، نه خود حضرت مسیح(سلام‌الله علیه) - ریشه‌ی کلیسایی دارد؛ این اعتقاد که تفکیک دین از سیاست است، که آقا بین خدا و مردم انتخاب کن، بین زمین و آسمان یکی را انتخاب کن. این دوگانگی، این شکاف در مشروعیت، اصلا ریشه در تاریخ اروپا و غرب دارد؛ چه در دوران مسیحی و چه در دوران ضد مسیحی و سکولاریسم. این دوگانگی حفظ شده است؛ یعنی حتی کلیسا، حتی در اوج قرون وسطی که قدرت و ثروت را مدیریت می‌کرده و منافع خودش و سهم خودش را بیش از دیگران هم برمی‌داشته، حتی آن موقع هم هرگز از حکومت دینی به این مفهومی که ما از آن بحث می‌کنیم، صحبت نکرده است. هرگز این را نگفته است یعنی تفکیک دین از سیاست، آیین دو شمشیر، دو آتوریته مستقل، حتی در دوران قرون وسطی جزو محکمات تفکر کلیسا در نظر و صحبت بوده است. البته در عمل نه، در عمل یک‌پنجم زمین‌های اروپا هم برای کلیسا و کشیش‌ها بود. بخوربخور آن و اقتصاد و قدرت و ثروت و شهوت؛ و این هم که در ذهن‌ها قرون وسطی دوران طهارت اخلاقی بوده، بعداً فساد اخلاقی آمده، این هم دروغ است. در همان قرون وسطی، به ‌خصوص اواخر آن، اصلا بروید تاریخ خود کلیسا و غرب را بخوانید. همین که می‌گفتند آقا شهوت کلاً شرّ است، قدرت شرّ است، ثروت شر است و ازدواج خیانت به خداست و فلان. خب همین اصلاً حرف انبیاء نیستند. در نگاه دینی، قرآن می‌فرماید قدرت خیر است، ثروت خیر است. هرچه خدا آفریده خیر است. حتی وجود شیطان. آن که شر است، دعوت شیطان است. نه وجود شیطان؛ و این دعوت برای انسان، اگر انسان تسلیم آن شود، شر است. اولا برای غیر انسان شر نیست. برای انسان هم مقدمه‌ خیر است؛ چون اگر دعوت شیطان به شر نباشد، مفهوم انتخاب بین خیر و شر منتفی می‌شود و رشد انسان آزادی و آگاهی است. با آزادی و آگاهی انتخاب می‌شود که انتخاب یعنی ترکیب آزادی و آگاهی است. اگر شیطان دعوت به شر در کنار دعوت به خیر نباشد، انتخاب معنی ندارد. اصلا انسان بدون انتخاب به سعادت نمی‌رسد. سعادت و شقاوت انسان هر دو پس از انتخاب است. وجود شیطان حتی شر نیست. حتی اصل دعوت و وسوسه‌ی شیطان هم شر نیست؛ چون خداوند اذن داده است. از خدا که شر سر نمی‌زند. چه چیز شر است؟ مواجهه نادرست انسان با دعوت شیطان؛ یعنی هر جا انسان هست، شر هست اگر درست انتخاب نکند. اصلا آن حوزه‌ای از عالم که انسان نیست، ظلم نیست. ظلم فقط جاهایی است که انسان‌ها هستند. در عالم طبیعت ظلم نیست. در اقیانوس‌ها ظلم نیست. در کهکشان‌ها ظلم نیست. حتی وقتی دو تا سیاره به هم می‌خورند و منهدم می‌شوند، ظلم نیست. ظلم و شر در حوزه حیات انسانی معنا پیدا می‌کند. آیا آن وقت که شیطان دعوت می‌کند؟ نه. آیا شیطان بر انسان مسلط است؟ خداوند فرمود نه. مگر خودتان تسلیم او بشوید. بر مؤمنین مسلط نیست. پس چه چیزی شر است؟ چه چیزی ظلم است؟ واکنش غلط انسان، واکنش آگاهانه و آزادانه اما نادرست انسان در برابر دعوت شیطان. باید به این‌ها توجه کرد. ما نه دوگانگی و شکافی در عالم داریم و نه در آدم، با تعریف قرآنی و اسلامی داریم. لذا خیر و شر هم این نیست که عالم دو تکه شده است که یک بخش آن در کنترل خداوند است و یک بخش آن در کنترل شیطان است. "جنگ خدا با شیطان" نه! اصلا قرآن هیچ جا نمی‌فرماید جنگ خدا و شیطان؛ می‌گوید نبرد انسان با شیطان. نه خدا با شیطان. می‌گوید جفت‌تان را خودم خلق کردم. به تو آگاهی و آزادی و حق انتخاب دادم. به تو هم اجازه دادم وسوسه کنی. تو اگر تسلیم آن شوی، رهایت می‌کنم. با انتخاب خودت تسلیم می‌شوی. اگر مقاومت کردی، کمکت می‌کنم. بهشت را هم من آفریدم، جهنم را هم خودم آفریدم. زندگی را من آفریدم، مرگ را هم من آفریدم. «خلق الموت والحیاه»، مرگ هم عین زندگی خلق شده است. یک واقعیت است. مرگ عدم زندگی نیست. هر دوشان فرمودند: «لیبلوکم أیکم أحسن عملاً»، اصلا هدفم این نبوده که شما با قدرت و ثروت هرچه بیشتر مسابقه بگذارید. هدف این بوده که کدام از شماها کار درست هستید، کدام یک کنش و واکنش‌هایتان بهتر است. همین. این فلسفه کنش و واکنش است. تهش هم ملاقات با من است. شما وعده‌ی ملاقات با من دارید. «یاأیهـا الإنسان إنّک کادح إلى ربک کدحا فملاقیه». فلسفه کل خلقت شما این است. یک قرار ملاقات با من دارید، و این وسط آزادی و آگاهی و حق انتخاب است. هدف من این نیست که چه کسی بیشتر قدرت و ثروت به دست می‌آورد بلکه هدف این است که در این دعوای قدرت و ثروت، چه کسی درست انسانی عمل می‌کند، چه کسی آدم‌تر است. این قانون این مسابقه و این نقطه شروع و نقطه پایان است.

آیا ثروت و قدرت شر است؟ نه، خیر است. قرآن به پول می‌گوید خیر. تو هستی که آن را به شر تبدیل می‌کنی. به روش نادرست آن را به دست می‌آورید و قدرت و ثروت را به روش نادرست مصرف می‌کنید؛ آن وقت خیر می‌شود شر.

همه این‌ها را عرض کردم برای این که روشن شو. وقتی می‌گویی مردم‌سالاری دینی، سیاست دینی، آیا حکومت و قدرت دست خدا است یا دست انسان؟ مگر در نگاه اسلامی انسان رقیب خداست؟ یا خدا رقیب انسان است؟ اما در نگاه غربی چرا، این از اول بود.

شما ببینید، حتی اسلامی‌ترین آباء کلیسا -چون یک عده‌ای از آبای کلیسا تحت تأثیر ترجمه آثار اسلامی تا حدودی نگاه‌های اسلامی پیدا کرده بودند، ولی یک عده‌ای از آن‌ها هم نه- حتی آنهایی‌شان که مصلح‌ترین این‌ها هستند، باز نمی‌توانند بچشند این مفهوم را که چگونه انسان خدایی می‌شود؟ ببینید، در آن دیدگاه - خواهش می‌کنم خیلی به این تعبیر دقت کنید - در دوره رنسانس در غرب مسیحی، اول خدا انسانی شد (مسیح). بعد در دوره رنسانس و لائیسیته انسان خدا شد! خدا کنار رفت (اومانیسم).

در نگاه اسلامی، انسان خدایی می‌شود. و قدرت و ثروت خیر است. وارد اقتصاد، سیاست، حکومت باید بشوی، اما صالح و مصلح. مگر امکان دارد؟ بله امکان دارد. تو می‌توانی. هدایت بیرونی انبیاء و هدایت درونی عقل و فطرت. ما داریم از درون‌تان با شما حرف می‌زنیم. همان صدایی که می‌شنوی، وقتی عمل ظلم یا فساد را انجام می‌دهی، قبلش، بعدش، و در حینش، هی به تو فشار می‌آورد و آزار می‌دهد، آن صدای ماست. داریم با تو حرف می‌زنیم. گوش کن. نفس لوامه که به اصطلاح عموم به آن وجدان می‌گویند، وجدان همان نفس لوامه است. یک بُعد تو لوامه است و یک بُعد تو هم اماره است. این تو هستی که تصمیم می‌گیری کدام کفه بالا بیاید و کدام کفه پایین برود. حال وارد سیاست هم بشوی، همین است. اصلا وارد سیاست هم نشوی، در کلیسا بنشینی، در صومعه، همانجا هم شیطان هست و سراغت می‌آید. منتهی آنجا چون قدرت و ثروت نداری، با دین بازی می‌کنی. همان بازی ظالمانه را با دین می‌کنی.

شما این نگاه دارید که دو تا قلمرو مجزا در مسیحیت وجود دارد. چون الان بیشترین دین و بیشترین پیروان در جهان را دین مسیحیت دارد. البته تقریباً هشتاد درصد آنها با زور و شمشیر مسیحی شده‌اند. بیشترین کاتولیک جهان مثلاً در آمریکای لاتین هستند. این‌ها همه با شمشیر مسیحی شده‌اند، اکثریت مسیحیان جهان با شمشیر مسیحی شده‌اند، نه با موعظه و اشارت. این را هم بدانید. تاریخ آن را بروید ببینید شمشیر امپراتوری روم از اول بگیرید تا استعمارگران قرن 18 و 19 که آفریقا و این طرف و آن طرف رفتند. به قول آن متفکر آفریقایی گفت: «وقتی اروپایی‌ها آمدند آفریقا، آنها انجیل داشتند و ما زمین. بعد از مدتی دیدیم ما انجیل داریم و آنها زمین!» انجیل را دادند دست ما و زمین‌های ما را از ما گرفتند. خودشان هم انجیل را قبول نداشتند.

این دموکراسی دینی و مردم‌سالاری دینی یعنی چه؟ بالاخره خدا یا مردم؟ در این دیدگاه که می‌گوید خدا یا مردم، مثل این که خدا رقیب مردم است! دشمن مردم است! یا این که خدا در ردیف مردم است که آقا هم سهم خدا را بدهید و هم سهم مردم را بدهید، که مردم‌سالاری دینی به این معنا بشود.

اعتقاد به وجود دو تا قلمرو مجزا در مسیحیت وجود دارد که حالا بعضی‌ها می‌گویند: تحت تأثیر بعضی از گرایش‌های رواقی بود و این که یک فرد در زمان واحد عضو دو تا مجتمع است و شهروند دو شهر است. یکی دولت مدنی است که تابع آن هستیم و با اجبار مجبوریم زندگی کنیم. بالاخره در دنیا باید در یک شهری باشیم، شهر حاکم دارد و قدرت و حکومت. چکار کنیم؟ یکی هم دولت اصلی، دولت بزرگ که متعلق به آن است. دولت آسمان و دولت زمین، شهر آسمان و شهر زمین. این دو شهر بودن، این اعتقاد به تجزیه و تجزی در مسیحیت وجود داشته است. حالا تفسیرهای مختلفی از آن شده است. فراز و نشیب در خود آن هزار سال قرون وسطی هم خیلی داشته است، چه برسد به بعدش. هنوز هم این مسئله مطرح است. تفسیرهای مختلفی وجود دارد، اما این تقسیم کار بین خدا و قیصر اجمالاً بوده است. حالا گاهی خدا زورش بیشتر بوده و گاهی قیصر قوی‌تر بوده است. گاهی قیصر همان سزار تاریخی بوده، گاهی به شکل صندوق رأی و دموکراسی آمده است. . قیصر تقسیم شده؛ یا قیصر سر جایش باشد خدای تقسیم شده و خدای تحلیل رفته داریم. شما الآن هم که می‌بینید به ‌ویژه در این دهه‌های اخیر و پس از انقلاب ما بیشتر است، باز می‌بینید حتی لائیک‌ترین حکومت‌های دموکراتیک در غرب کاملاً از ادبیات مذهبی استفاده می‌کنند. حتی جالب است نئوکان‌ها و نومحافظه‌کاران که صهیونیست‌های صلیبی و مسیحیان صهیونیست که منتظر آخرالزمان خودشان و آلماگدون هستند و دقیقاً حرف‌هایی شبیه ما می‌زنند منتهی از آن طرف خط! دجال آن‌ها ما هستیم! دجال ما هم آن‌ها هستند. ولی اصل مسئله را خیلی شبیه می‌دانند. این‌ها به سیاست آمدند! صد سال پیش اصلاً این حرف‌ها نبود. مسخره بود که تمام شد دیگر کسی حرف مذهبی نزند، حالا کلیسا برو! مسجد برو! در کاخ سفید سفره‌ عید فطر می‌اندازند! این‌ها همه ارزش شده است! همه این‌ها هم پس از انقلاب ما بوده. قبل از انقلاب اسلامی خبری از این‌ها نبوده، همه این‌ها آثار ایران اسلامی بوده است. حالا در انتخابات ریاست‌جمهوری، احزاب مسابقه می‌دهند به کلیساها و مساجد می‌روند و اداهای مذهبی بودن درمی‌آورند. معاون ترامپ همین هفته پیش گفت ترامپ را خدا آورد! این تقلیدی از حرف امام خمینی است که می‌گفت "خرمشهر را خدا آزاد کرد." اول که امام خمینی گفت این‌ها شیطان بزرگ هستند مسخره کردند. ناتو آمریکا تابلوهایی زده بودند که این آخوند قرون‌وسطایی می‌گوید آمریکا شیطان است. بعد واقعا این دو قطبی مسیح در برابر شیطان گرفت. خدایی و شیطانی؛ خودشان از این اصطلاح آمدند و گفتند ایران محور شرارت و شیطنت است. حالا که بازگشت به ادبیات مذهبی در این دموکراسی‌ها باب شده است. اما اصل این دوگانگی همیشه وجود داشته است که گاهی این‌ها از هم اعراض می‌کردند و گاهی از ترس همدیگر برای هم حریم نگه می‌داشتند، گاهی یکی به محاق می‌رفت و یکی غالب می‌شد. یا این و یا آن, گاهی هم با همدیگر درگیر شدند و جنگیده‌اند. اما گاهی با همدیگر تقیه کردند اما همیشه این دوگانگی بوده ‌است. به لحاظ تاریخی اینجا (ایران) هم بوده، اما به لحاظ مکتبی و تئوریک اینجا نبوده است که ما دوتا شهر داریم شما اهل کدام شهر هستید؟! حتی آگوستین از دو آسمان و از دو شهر و دو دولت و دو مدنیت دارد حرف می‌زند. در حالی که آگوستین در یک جهاتی از متفکرین اسلامی الهام گرفته است. چون توماس آکویناس، توماسی‌ها هم از یک جهات دیگری خیلی از ابن‌سینا و فارابی و ابن‌رشد الهامات زیادی گرفته‌اند. هم جریان عقل‌گرایی در غرب و هم جریان مبارزه با عقل و فلسفه، تحت تأثیر جهان اسلام بوده‌اند که از غزالی منتقل شد. جریان رمانتیسیزم، هم در فلسفه و هم در هنر و هم در معرفت‌شناسی، همه این‌ها تابع دوتا گرایش در جهان اسلام بود که آن زمان، اسلام تمدن برتر بود و همه چیز از آن‌جا ترجمه می‌شد می‌آمد. برعکس این دویست - سیصد سال اخیر و به ‌خصوص صد سال اخیر بود.

ایمان کاتولیکی و مسیحی، پاپیزم، بحث "قیصر-پاپ" (Papis-Caesar) که یک قدرت چطوری تقسیم می‌شود، همچنان ادامه دارد. یک بحث آگوستین معتقد است دو اتفاق مهم در تاریخ بشر افتاده: یکی هبوط بود که محصول گناه اولیه و نخستین بود یکی هم رستگاری بشر به خاطر صلیب و فدیه عیسی مسیح که بخاطر بشر رنج دید و شهید شد و به آسمان رفت. این دو عامل (یکی مقوله هبوط و یکی تصلیب) باعث شده که انسان نفرین شده است و مجازات آن این است که گرفتار حکومت، دولت و مدنیت شود. بنابراین، دولت‌مندی و زندگی در جامعه، قانون و حکومت یک مجازات است؛ شرّ ضروری است.

حالا از شما سؤال می‌کنم نخستین فیلسوفان لیبرالیسم و پدران جامعه مدنی سکولار هم همین را گفتند که قدرت شرّ ضروری است و این یک ریشه کلیسایی داشت. هر دو یک چیز را گفتند و هر دو هم سکولاریزم را قبول داشتند. منتهی او آن طرف ماجرا و این هم این طرف میز نشسته بودند، اما توافق داشتند که مبنا و هدف یکی است و این که انسان برگزیده داریم انسان نفرین‌شده داریم.

در این دیدگاه، شما چیزی به نام "مردم‌سالاری دینی" ندارید و اصلا معنا ندارد، مگر در حد تشریفات و تعارف. دوتا شهر و دو آتوریته هست: شهر خاکی و زمینی و شهر مینویی و آسمانی. هر کدام ارزش‌های متفاوتی دارند، ارزش‌های او ضدّ ارزش این است و ارزش این ضد ارزش آن است.

اما در دیدگاه اسلامی، شما دوتا دستگاه ارزشی متناقض (یکی مادی و یکی معنوی) ندارید. عدالت هم از لحاظ معنوی و هم از لحاظ مادی لازم است. «ربّنا آتّنا فی الدّنیا حسنهً و فی الأخره حسنهً» است. حسنه دنیا و حسنه آخرت. دنیای حسن و آخرت حسن، این‌ها در تعارض با هم تعریف نمی‌شوند. خدایا ما از تو دنیای خوب و آخرت خوب می‌خواهیم. عقل معاش و عقل معاد در جنگ با هم نیستند. احترام به حقوق، مصالح و حتی آراء و رضایت مردم در چارچوب رضایت الله کاملا معنی دارد. اصلا هنر تمدن‌سازی دینی همین است. سخت است ولی ممکن است.

در عرصه‌ی هنر و سینما دیدید که گاهی می‌گویند ذات تکنولوژی، هنر و سینما غیردینی است. نخیر، هیچ چیز ذاتاً غیردینی در این عالم نیست، جز ذات بد ذات بعضی از آدم‌ها. هیچ چیز در این عالم، غیردینی و ضد الهی نیست. تمام این عالم,، خلق‌الله و «عیال الله» است. حتی اشیاء. اصلاً هیچ واقعیت غیر الهی در عالم وجود ندارد. تمام واقعیت الهی است. طبیعت، الهی است. شهوتی که در تو هست الهی است. قدرت و ثروت الهی است. همه چیز الهی است. تو باید واکنش الهی و کنش الهی نشان دهی. آن وقت این دوتا دولت را یک دولت کنید: دولت کریمه، دولت مدینه، دولت کوفه. دوتا دولت، دوتا شهر یک شاخصه دارد: اخلاق و عدالت. هم شکم، هم شعور و هم شرف (سه‌ت شین). هر سه مهم است. همه‌اش اسلامی و الهی است.

امام علی (ع) فرمودند تا زمانی که در خانه‌ای گرسنه‌ای نباشد و غم در آن خانه نباشد. وقتی من از آن خانه بیرون می‌آیم باید سیر باشند و شاد، لبخند بزنند. خب این الآن مادی است یا معنوی است؟ این شهر و خانه خداست یا زمین یا آسمان است؟

بعد هم پولس، که منشأ بسیاری از انحرافات شد، می‌گوید ما در واقع در وطن‌مان در آسمان هستیم. می‌گوید زندگی در سرزمین جدید در آسمان است. اگر رواقیون شهروندان شهر زمینی هستند، مسیحیان ساکنان شهر آسمان‌اند. زمین را برای قیصر و قدرت‌ها بگذارید، آسمان مال ماست. اصلاً تفکیک دین از دولت و دین از سیاست، کار مسیح نبود. کار این‌ها بود. آن‌ها می‌گفتند ما مجبوریم در شهر زمینی و وطن دنیوی زندگی کنیم، اما دووطنی هستیم. ما تا آخر دوتابعیتی هستیم.

در فلسفه‌ی سیاسی اسلام و مردم‌سالاری دینی، انسان دوتابعیتی نیست؛ تابعیت او یک شهر است و آن شهر آسمانی در زمین است منتهی در حد توانت باید تشکیل بدهی. این مبنای تئوریک مردم‌سالاری دینی می‌شود.

اما مبنای تئوریک لیبرال دموکراسی این است که تازه اگر به شهر آسمانی قائل باشی، دین‌داری ولی سکولاریست هستی آن ارزش‌های الهی قرار نیست در اینجا محقق شوند و نمی‌شود. تلاش در این راه بیهوده است. تو تسلیم دنیا و قوانین شهر زمینی می‌شوی. بدنت، اقتصاد، زندگی، خانواده، نظام‌سازی‌های اجتماعی و تمدن تو تسلیم شیطان می‌شوند، اما قلبت تسلیم خدا می‌ماند. نمی‌توانی چیزی را از سلطه‌ی شیطان خارج کنی؛ تلاشت بیهوده است. ما اینجا غریب هستیم، ما تابع قوانین و حکومت‌های زمین شهری هستیم.

بله، در دیدگاه انبیاء انسان در دنیا واقعاً غریب است، اما غربت او به این معنا نیست. ما هم می‌گوییم «الدنیا سجن المؤمن» این‌جا زندان است اما معنی آن این نیست که... این زندان می‌خواهد بگوید شما باید این‌جا خودت را مدیریت و کنترل کنی که محدودیت داری، نمی‌توانی هر کاری دلت می‌خواهد بکنی و هر جا دلت می‌خواهد و هوس کردی بروی و هر چیزی را که هوس کردی بخوری! با هر کس دلت می‌خواهد آمیزش کنی و هر چه دلت می‌خواهد بپوشی و انسان بمانی! معنی «الدنیا سجن المؤمن» این است. معنی آن این نیست که شما در دنیا به کلی مصلوب‌الاختیاری و هیچ اقدامی نباید بکنی بنابراین هم مسئولیتی نداری. زندانی چه مسئولیتی دارد؟! معنی‌اش این نیست. بله ما این‌جا غریب هستیم ما برای این‌جا نیستیم. پس این تعبیر که "انسان مسافر است" این تعبیر همه‌ی انبیاست. اما مسافر بودن به معنی نداشتن حقوق و وظایف نیست. مسافر اتاق خواب می‌خواهد، لباس و غذا می‌خواهد. منظور این است که اینجا مسافرخانه است، نه خانه‌ی اصلی‌تان. مثل این که شما یکی دو شب به مسافرخانه بروی و بعد بگویی من می‌خواهم این‌جا 4 طبقه دیگر بسازم. عقلت کجاست؟ اصلاً این‌جا برای تو نیست و تو هم برای این‌جا نیستی. در حد یک مسافر باش. البته معنی این هم این نیست که شما به حداقل زندگی اکتفا کنی بلکه معنی‌اش این است که اینجا اصیل نیست. آن بخشی از وجود تو که با این بدن است چند دهه بیشتر نیست، این بدن متلاشی می‌شود. تو باید به پروژه ابدیت فکر کنی، پروژه‌ انسان، پروژه‌ی پنجاه، شصت سال نیست، پروژه ابدی است. این‌گونه برنامه‌ریزی و طراحی کن. آن وقت حکومت، سیاست، اقتصاد، خانواده، همه باید در این مسیر باشند.

پس در نگاه اسلامی، مردم‌سالاری دینی یعنی بیعت مردم و رضایت مردم مهم است، اما در چارچوب رضایت الهی. رو به خداوند نه پشت به خداوند. اگر مردم رو به خدا بیعت نکنند، رضایت خلق با رضایت خالق یکی نیست شما در رابطه با آن مردم مسئولیت عملی نداری یعنی شما بگویی شما نمی‌خواهی ولی من می‌خواهم به زور این کار را بکنم! نه می‌توانی نه می‌توانی، تازه اگر هم بتوانی شاید یک چنین حقی نداشته باشی. وظیفه شما درحد توانت هست وظیفه‌ات را انجام می‌دهی. اگر خلق رو به خدا می‌آید، چه بهتر. اگر نیامد، شما رو به خدا باید حرکت کنی و خلق را رها کنی. بله، مجبوری بین خلق زندگی کنی. در همان حدودی که مجبوری، تو به وظیفه‌ات عمل کن و رو به خدا بایست حتی اگر جامعه پشت به خدا ایستاده باشد، تو همیشه رو به خدا باش. می‌توانی، اما نمی‌توانی کل جامعه را رو به خدا ببری. آن امت ملعونه است، آن شهر نفرین شده است، مثل این شهرهایی که خداوند ذکر می‌کند (قوم نوح، قوم لوط، قوم عاد، قوم ثمود).

تو وظیفه را انجام بده، حرفت را بزن، تا آخر هم بایست «واصبر» تلاش کن مردم را به سمت حق بیاوری. اگر شد شد، نشد هم نشد. اگر نشد تو به خاطر این که حکومت کنی حق نداری تو هم پشت به خدا بایستی و با خلق راه بیفتی برای این که رئیس خلق باشی. وقتی می‌گویی این‌ها نمی‌فهمند یا می‌فهمند نمی‌خواهند، شما به وظایفت عمل کردی. خب حالا باید چه کار کنی؟ کاری که امام حسن مجتبی (ع) کرد. اگر مجبور باشم بین حکومت و حقیقت و عدالت یکی را انتخاب کنم، من حقیقت را انتخاب می‌کنم. پس یعنی از خیر حکومت گذشتید؟ نه نگذشتیم. و لذا سیدالشهدا می‌گوید من برای حقیقت و برای بازگرداندن حکومت می‌جنگم و می‌دانم که نمی‌شود، ولی باید بجنگم. آن صلح و این جنگ، هر دو رو به حقیقت بود، رو به خدا بود. در هیچ کدام از این دوتا نمی‌شد هر دو را با هم داشت ولی در هر دو مورد انتخاب خداوند بود. دعوت خلق به خدا بود. اگر یک وقت شد خلق را به مسیر خدا ببری مثل الآن، که یک نمونه کم‌نظیر در تاریخ بشر است. خیلی باید مواظب باشیم که جمهوری اسلامی خراب نشود یا از دست نرود. خیلی زحمت کشیده شده است. تمام تئوری‌های عالم را زیر پا گذاشت و مسیر تاریخ برعکس شد. باید این را خیلی مراقب باشیم که هم خدای نکرده فاسد نشود و هم از دست نرود و نابود نشود. هر دو.

خب این یک مسئله اجمالاً در این باب است که نگاه امیدوارانه به آسمان همیشه باید باشد اما ما دو وطنی نیستیم حتی اگر خلق رو به خدا نباشد ما باید رو به خدا بایستیم ولی باز هم دووطنی نیستیم. باز هم یک وطن است و مسئولیت‌های ما تفاوت می‌کند. اکر حکومت بود کوفه می‌مانیم اگر نبود به مدینه برمی‌گردیم ولی ما از جامعه جدا نمی‌شویم در همان جامعه هستیم اگر قدرت ما محدودتر شد وظیفه ما عوض می‌شود. ولی وظیفه داریم ما بی‌وظیفه نیستیم ما شهر زمین را تسلیم شیطان نمی‌کنیم. نهضت ادامه دارد. اگر توانستیم مردم را به صحنه بیاوریم می‌آوریم اگر نشد، یعنی مردم آزادی نداشتند یا آگاهی نداشتند یا هر دویش را هم داشتند اراده حق نداشتند شما باز هم نمی‌گویید که پس ما این شهر را به شیطان می‌سپاریم! نه، من به وظایفم عمل می‌کنم فقط وظایفم عوض شد. در بعضی روایات خود قرآن هم اشاره دارد که چرا حضرت یونس(ع) یک شبه‌مجازاتی شد توسط نهنگی که ایشان را بلعید و بعد دوباره بالا آورد، یک مسئله‌اش این بود که جنابعالی دعوت کردی در یک شهری که چند ده هزار جمعیت داشت، فهمیدند اما گوش نکردند و لجبازی کردند. مثل مردم زمان امام حسن(ع) بودند زمان امام حسن ایشان به مردم گفت می‌دانید که اگر این بیاید چه کار می‌کند گفتند بله می‌دانیم، ایشان فرمود چه کسی حق است؟ گفتند شما حق هستید و این‌ها باطل هستند هم ظالم هستند هم باطل، شما درست می‌گویید. امام فرمود پس چی؟ گفتند ما حالش را نداریم می‌خواهیم به دنیا بیندیشیم. امام(ع) فرمود آخرت را که رها کردید دنیا را هم به دست نمی‌آورید. این تعبیر امام حسن(ع) را دیدید که فرمودند من می‌توانم به تنهایی و عزلت بروم و به عبادت و کارهای خودم بپردازم و این خیلی برای من راحت‌تر است. اصلاً لذت من در آن کار است ولی از الآن دارم می‌بینم که فرزندان شما «فی ابواب بیوت ابنائهم» در خانه بچه‌های این‌ها صف می‌کشند و برای غذایشان و آبشان و حقوق مسلم خودشان گدایی می‌کنند. من بخاطر شما ایستادم. به سمت زباله‌دانی تاریخ می‌روید آگاهانه بروید. من شما را به زور نمی‌توانم به جهاد ببرم من نمی‌توانم شما را مجبور کنم به خاطر خودتان بجنگید. وقتی می‌خواهید تسلیم بشوید فقط دارم به شما خبر می‌دهم دنبال آن چیزی که هستید و توهم آن را می‌کنید نیست و واقعیت ندارد.

من عرضم را در این باب ختم می‌کنم. می‌خواهم بگویم این که می‌گویند یا مردمسالاری یا دینی که اصلاً ریشه قرون وسطایی دارد که این شهر و دولت و تمدن متعلق به شروران نفرین شده است قدیسان و مؤمنان در این شهر فقط رهگذر هستند ما زائر هستیم داریم عبور می‌کنیم که عرض کردم به چه معنا این حرف درست است و به چه معنا غلط است.

می‌گوید کارکرد سیاست این نیست که ارزش‌های متعالی الهی را در دنیا محقق کند چون در این‌جا قابل تحقق نیست آن‌ها مربوط به عالم معنویت است و برای عالم مادی نیست. سیاست یک فرآیندی است که فقط برای اهداف مادی و شیطانی محض طراحی شده است. دولت ابزار شیطان است بنابراین هیچ وقت نمی‌تواند الهی و دینی باشد اما در عمل ما بتوانیم از قدرت به نفع قدسیان و مؤمنان و علیه دولت‌ها و شرورها استفاده کنیم یک بحث دیگری است.

یعنی افکاری که بین ارباب کلیسا شایع بود که دولت سیطره است و سیطره ضد طبیعت و فطرت انسان است و در انسان ماقبل هبوط دولتی وجود نداشته و بعد از هبوط دولت به وجود می‌آید و این شهر زمینی و این زندگی‌ای که به ما تحمیل شده فدیه‌ای است که بخاطر خطای اولیه و نخستین باید بدهیم. آن میوه ممنوعه‌ای که پدر و مادر ما مصرف کردند ما داریم چوب آن را می‌خوریم. این دولت چه دیکتاتوری چه دموکراسی آن، همه این‌ها چوب آن گناه اولیه است که داریم می‌خوریم و ما باید سعی کنیم یک مزاج متعادل حداقلی بتوانیم در خودمان ایجاد کنیم و تابع دولت حاکم بشویم آن وقت سیاسی نیستیم ما هیچ جا را نه نمی‌خواهیم و نه می‌توانیم اصلاح کنیم ولی کار را به یک جایی برسانیم که تا می‌شود آن‌ها کمتر به ما ظلم کنند و ما بتوانیم راحت‌تر این مسیر را طی کنیم. این حداکثر سقف مطالبات مدنی سیاسی در عالم نظر بوده است حالا در عالم عمل همه کار کرده‌اند.

و راهنما سکوت است. می‌گوید در عرصه جامعه مدنی و سیاست و دولت، خاموشی‌گزینی و انزوا، قدسیانی که ساکن زمین هستند ولی حواس‌شان به آسمان است بدانند که ما داریم بخاطر عصیان پدر و مادرمان (ابوالبشر) گوشمالی می‌شویم و این گوشمالی حق ماست این‌جا بهشت نیست و ما نمی‌توانیم این‌جا را درست کنیم این‌جا سرزمین شیطان است. اگر بخواهی آن را الهی کنی و عدالت اجرا کنی نمی‌شود و این گوشمالی را باید تحمل کنیم. بنابراین ما این‌جا هیچ توصیه‌ای نداریم که با ظلم مبارزه کنید و دنبال استقرار حکومت صالحان و حکومت هرچه صالح‌تر باشید. اصلاً این امکان نیست.

می‌دانید که اصل یهودیان متدین سنتی, از این یهودی‌هایی که ضد صهیونیست هستند می‌گویند تا قبل از ظهور، نباید دولت یهود تشکیل بدهیم. مثل این‌هایی که می‌گویند تا امام زمان نیاید نباید دولت اسلامی تشکیل بدهیم. آن‌ها هم همین را می‌گویند که تا قبل از ظهور مسیح، چون این مسیحی که مسیحیان می‌گویند العیاذبالله دجال بوده! این که مسیح نبوده کلاهبردار بوده! مسیح که هنوز نیامده، تا مسیح نیامده دولت واقعی وجود ندارد. دولت دینی نمی‌شود ما تا آن موقع در جنگ و گریز هستیم سعی کنیم عبادت کنیم و پاک بمانیم. این‌ها متدینین‌شان هستند. لذ می‌گویند این رژیم صهیونیستی (اسرائیل) که به وجود آمده بزرگترین ضربه را زده است.

دوستان سؤال درباره دموکراسی و دین بگویید من وارد بخش دوم بشوم.

یکی از حضار: امام خمینی یک صحبتی دارند که این که ما داریم دموکراسی حقیقی است، نه دموکراسی شرقی درست است نه دموکراسی غربی. دموکراسی حقیقی برای جمهوری اسلامی ماست. این جمله امام را چطور تعبیر کنیم و چگونه این دموکراسی حقیقی می‌تواند پیام جمهوری اسلامی باشد؟

جواب استاد: ببینید، اولاً دموکراسی یک معنای واحدی ندارد، یعنی از دموکراسی در یونان باستان تا لیبرال ‌دموکراسی. خود کلمه دموکراسی، هم معنایش و هم ارزش‌های حاکم بر آن چندین بار تغییر پیدا کرده است. حداقل سه دوره بر دموکراسی گذشته است. یک دوره‌ای که دموکراسی حکومت اکثریت بود، بعد مشکلاتی پیش آمد. دیدند با مبانی حقوق بشر قابل جمع نیست. شد حکومت قانون. بعد دیدند باز دوباره دیکتاتوری اکثریت که پیش می‌آید، یک چیزی هم باز به نام دیکتاتوری قانون و عدم رعایت حقوق بشر بیشتر در دو- سه دهه اخیر، دموکراسی با تعریف لیبرالیستی مطرح است، یعنی حتی می‌گوید که دموکراسی رأی اکثریت و حقوق اکثریت نیست، بلکه اتفاقاً حقوق اقلیت‌ها است. سه چهار مرحله بر دموکراسی گذشته است، بلکه در هر مرحله‌ای یک بخشی از حقوق بشر را دیده است و یک بخش از حقوق بشر را له کرده است. مثلاً آمدند ابرویش را درست کنند، چشمش را کور کردند! و این ادامه دارد، یعنی شما فیلسوفان دموکراسی که در تعریف دموکراسی به لحاظ تئوری اتحاد داشته باشند، ندارید. به لحاظ اجرا و مدل اجرا هم که تشت خیلی بیشتر شد. حداقل 13 مدل و روش اجرای دموکراسی مطرح شده است. از دموکراسی مستقیم، با واسطه، مشارکتی. هیچ‌کدام این‌ها آن یکی دیگر را دموکراسی نمی‌دانند. این به لحاظ روش.

و اما این که امام چرا گفته است دموکراسی ما بهترین دموکراسی است؟ امام برای همین معنای اصطلاحی دموکراسی بنا کرده است که شما می‌گویید بر این فرض که حکومت‌ها یا دیکتاتوری هستند یا استبدادی هستند. می‌دانید که دیکتاتوری هم با استبداد فرق می‌کند یکی نیستند. یا بالاخره استبداد شخص است یا استبداد خانوادگی است یا استبداد طبقاتی است یا حزبی است یا استبداد اقلیت بر اکثریت است یا استبداد سرمایه‌داران و غیره است. بعد یک چیز مطرح شد که می‌گویند استبدادی هم به نام استبداد اکثریت داریم. اگر 51 به 49 اکثریت رأی دادند و حقوق آن 49 سلب شد، خب یا می‌شود استبداد اکثریت که باشد، در حالی که در نگاه اسلامی اگر نود و نه نفر توافق کنند که به یک نفر ظلم کنند، چنین حقی پیدا نمی‌شود یا اصلاً صد نفر توافق کنند که یک نفر خودکشی کند، باز هم چنین حقی پیدا نمی‌شود. شما نمی‌توانید با هر چیزی توافق کنید. از اول آغاز بحث هم توضیح دادم که وقتی دموکراسی اسلامی می‌گویید در چه چارچوب حقوقی، اخلاقی و منطقی است.

سوال بعدی این است که پس شما که دموکراسی را مقید و محدودش کردی! جواب این است که اصلاً دموکراسی غیرمحدود و غیرمقید وجود ندارد و امکان آن هم وجود ندارد. لیبرال‌دموکراسی، دموکراسی در چارچوب لیبرالیسم است. سوسیال‌دموکراسی، دموکراسی در چارچوب سوسیالیسم است. هیتلر و فاشیست‌ها با دموکراسی آمدند. هیتلر را می‌دانید که بالاترین رأی عمومی را در انتخابات‌های متعدد آورد. آن محصول دموکراسی است. دموکراسی در چارچوب فاشیسم.

چطور دموکراسی اگر به معنای رجوع به آرا عمومی و رضایت اکثریت باشد، با لیبرالیسم قابل جمع باشد و با اسلام قابل جمع نیست؟ یک جامعه اکثریت آمدند گفتند آقا ما مسلمان هستیم. ما می‌خواهیم در چارچوب ارزش‌های اسلامی حاکمان خودمان را انتخاب کنیم. این کجایش مشکل دارد؟ ولی اگر دموکراسی به ایدئولوژی باشد که لائیسیته در ذاتش باشد، یا دموکراسی مطلق بگوید در هر مورد هرچه اکثریت گفت. آن وقت این دموکراسی اولاً که امکان تحقق ندارد و در تاریخ سابقه تحقق هم ندارد. ثانیاً فقط با اسلام ناسازگار نیست، با لیبرالیسم ناسازگار است، یعنی با همه مکاتب ناسازگار است. یعنی شما هر روز راجع به هر مسئله‌ای باید از مردم رأی بگیرید که این کار را بکنیم یا نه؟ آن وقت بسته به این که فضا چه باشد، افکار عمومی دست چه کسی باشد، شرایط چه باشد، هر روز ممکن است صبح یک رأی بدهند که متناقض است، شب یک رآی و فردا صبح یک رأی دیگر! کدام دموکراسی در دنیا اصلاً همه چیز را به رأی می‌گذارد؟ به رأی نمی‌گذارند.

شما هیچ کشوری جز ایران قانون اساسی خود را به رأی نگذاشته است. فقط امام انقلاب بود که این کار را کرد. اصلاً می‌گویند این دموکراسی این نیست که شما قانون اساسی را هم مردم بگویند همه چیز را مردم بگویند! نه ما چهارچوب‌ها را تعریف می‌کنیم. شما در این چارچوب بین این افرادی که ما می‌گوییم بیایید انتخاب کنید، بین حزب دموکرات و جمهوری‌خواه یکی را انتخاب کنید. در انگلیس بین حزب کارگر و محافظه‌کار یکی را انتخاب کنید. خب، چگونه آنجا با دموکراسی مشکلی پیش نمی‌آید این‌جا مشکل پیش می‌آید؟ ما که طبق مبانی شما که دموکرات هستیم، طبق مبانی خودمان نباشیم طبق مبانی شما که دموکرات هستیم، اگر مشارکت آراء ملاک است. میزان مشارکت در انتخابات‌های ما، انتخابات‌های اروپا و آمریکا، متوسط آن بالاتر است، ولی نگفتند که مشروعیت ما به باد رفت. شما که می‌گویید مشروعیت ما صددرصد فقط مقبولیت است، چطور 30 درصد شرکت می‌کنند، باز هم به مشروعیت شما لک برنمی‌دارد؟ شما می‌دانید که الآن در چندین کشور اروپایی انتخابات اجباری است. یعنی مثل این که مالیات می‌دهید، باید رأی بدهید، اگر نه جریمه می‌شوید. ما نمی‌خواهم و رأی نمی‌دهم و این‌ها نداریم. باید بیایید رأی بدهید. آقا من این‌ها را قبول ندارم، خب قبول نداشته باش. مثل این که کسی بگوید من قبول ندارم مالیات بدهم. می‌خواهید قبول داشته باشید، می‌خواهید نه، باید مالیات بدهید در این جامعه هستی. یا آقا من چراغ قرمز را قبول ندارم. چراغ قرمز اجباری است. اگر قبول نداری نداشته باش ولی باید بایستید. قانون این جامعه و مصالح جامعه است. بی‌حجابی اجباری، حجاب را در چندین کشور ممنوع کردند. بی‌حجابی و برهنگی اجباری، نباید حجاب داشته باشید. آقا، من قبول ندارم. قبول نداشته باشد. او دارد طبق مبانی دموکراسی غربی همه این‌ها را انجام می‌دهد.

امام می‌گوید دموکراسی ما از دموکراسی شما دموکراسی‌‌تر خواهد بود. به همین معناست که ما واقعاً مردمی هستیم. کل حاکمیت ما را مردم دارند انتخاب می‌کنند، اما با ضوابط لیبرال؟ نخیر با ضوابط اسلامی. ما نمی‌گذاریم یک لیبرال یا کمونیست بیاید حاکم ما بشود. شما هم نمی‌گذارید یک اسلام‌گرا بیاید حاکم شما بشود. مگر در نظام لیبرال سرمایه‌داری می‌گذاری یک کمونیست بیاید رئیس‌جمهور بشود؟ مگر کمونیست‌ها می‌گذاشتند یک سرمایه‌دار خصوصی لیبرال بیاید رئیس حزب کمونیست بشود؟ رئیس اتحاد جماهیر شوروی بشود؟ نه. مگر شما می‌گذارید یک اسلام‌گرا بیاید در کشور کمونیستی حاکم بشود؟ ما هم نمی‌گذاریم یک کمونیست بیاید. چطور برای شما می‌شود؟ برای ما نمی‌شود! با معیارهای شما این منظور امام است، نه اینکه ما دموکراسی شما را مبنا قرار دادیم.

خب، این تقریباً وارد سؤال بعدی من شده است. اگر اجازه بدهید، من با شما بحث کنم، یک وقتی می‌گوییم معیار اسلام داعش است. خب، بله، معیار یهود هم بگوییم صهیونیسم است. معیار مسیحی هم بگوییم ترامپ است.

یک وقت می‌خواهیم ببینیم خود اسلام چه می‌گوید؟ حالا در متن مقدس مسیحی (تورات و انجیل) چه می‌گویند. حالا در خود تورات فعلی هم ما از این توصیه‌های صهیونیستی هستیم که به نظر ما این‌ها جزو کلام الله نیست. بخشش پیامبرها را در حد زناکار و حضرت لوط با دوتا دخترش خوابیده، مست شده. او با خدا کشتی گرفته است. حضرت شعیب کلاه حضرت موسی را برداشته، حضرت موسی هم ضد کلاه زده، باز به او دروغ گفته او به او وعده دروغ داده و... از این چیزها خیلی گفته است. این‌ها را دشمنان انبیاء وارد کتاب مقدس کردند.

ما کسی به نام آقای ایران یا خانم ایران نداریم. ایران من و شما و این و آن هستیم. هر جا درست عمل کردیم، نتیجه مثبتی دیدیم. هر جا خراب عمل کردیم، نتیجه دیدیم. خدا عادل است. هر جا گند زدید، بوی آن می‌آید. هر جا هم درست عمل کنید، بوی خوش آن می‌آید. مسئولین ایران چه کار کرده‌اند؟ مسئولینی داریم که آدم‌های شریفی هستند برکات و آثار آن را هم داریم می‌بینیم و بعد هم خواهیم دید. یک عده هم هستند که اصلاً حق مسئولیت و مدیریت در جمهوری اسلامی را ندارند یا قبلاً آدم‌های درستی بودند، کم‌کم خراب شدند. دنبال پول، دنبال شهوت، شهرت، ریاست انسان است دیگه، فاسد می‌شود. از اصحاب رسول الله یک عده‌ای بعداً فاسد شدند. ما که از اصحاب پیغمبر که بالاتر نیستیم. یک عده‌ای دچار فساد می‌شوند. باید این‌ها را مراقب باشیم. امر به معروف و نهی از منکر کنیم. هدایت می‌کنیم. اصلاحشان کنیم. اگر نشد باید یک کاری کنیم این‌ها بروند و عزل شوند از طریق انتخابات، از طریق اعتراضات.

اولاً بین همه حکومت‌های موجود در جهان اسلام، بیش از همه جمهوری اسلامی به این‌ها عمل کرده است. این را بدانید. جمهوری اسلامی بیش از همه حکومت‌هایی که ما در پنجاه- شصت کشور مسلمان‌نشین داریم، بیش از همه به ارزش‌ها وفادار و از همه موفق‌تر بوده است. اما آیا با ضوابط اسلامی، قرآنی، قانون اساسی، صحبت‌ها و شعارهای انقلاب، همه جا مطابق بوده است؟ نه. خیلی جاها مطابق بوده و آثار مثبتی داشته است. یک جایی هم نبوده، صدمه خوردیم. هم صدمه خوردیم و هم صدمه زدیم. نباید به خاطر ضعف‌ها و خطاها و احیاناً خیانت‌ها، خدمات را نادیده گرفت که خیلی خدمات بزرگی شده است. بالاخره امروز ایران همچنان پناهگاه مسلمین و مستضعفین و انقلابیون جهان است. تنها جمهوری اسلامی است که هر جا دارد ظلم می‌شود، می‌گوید ما طرف مظلوم هستیم و با زبان هم نیست، هزینه اش را پرداخته است. هیچ دولت دیگری یک کاری نکرده است. همین فلسطین، هیچ حکومتی غیر از جمهوری اسلامی به فلسطینی‌ها حتی یک فشنگ نداده است که از خودشان دفاع کنند کمتر کشته بشوند. فقط ایران بود که این کار را کرد.

در بوسنی و هرزگوین، آنجا که مسلمان بودند ولی شیعه که نبودند، اهل سنت بودند، تنها دولتی که از مردم مسلمان سنی حنفی در بوسنی دفاع کرد، جمهوری اسلامی بود. ما آنجا شهید دادیم. لبنان اشغال شد، جمهوری اسلامی حمایت کرد. افغانستان را کمونیست شوروی اشغال کرد، جمهوری اسلامی دفاع کرد. همین عراق را، اگر جمهوری اسلامی کمک نمی‌کرد با دعوت دولت‌های آن‌ها و مردمشان و کمک‌های مستشاری و این‌ها، خب الان که عراق دست داعش و وهابی‌ها و آل سعود و اسرائیل افتاده بود.

بنابراین جمهوری اسلامی خدمات بسیار زیادی کرده است. خطاها حتی در یک مواردی خیانت‌هایی هم بوده و هست و خواهد بود. هر کدام عادلانه سهمش را همان‌قدر که هست بگوییم.

خلاصه جواب به سوال دوست ما این است جمهوری اسلامی که هر جا هم عمل کرده، موفق بوده است و خیلی جاها بوده است. هر جا هم درست عمل نکردیم، آنجا صدمه زدیم و صدمه خوردیم. باید سعی کنیم آن‌ها را اصلاح کنیم.

خب، خیلی ممنون و متشکر. تا دیگر شماها باشید که با بنده بخواهید از راه تله‌کنفرانس یا این‌ها سوال و جواب کنید. احتمالاً این مخاطبان شما از هشتاد کشور دنیا الآن خوابیده باشند. تشکر که از راه دور آمدید و زحمت کشیدید انشاءالله که موفق باشید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha